اون بنده خدایی که پوست موز دید یادتونه؟
خب منم گاهی که کتابی رو بازخوانی میکنم مثلن به اول یه صفحه خاص که میرسم پیش خودم فکر میکنم ئه باز قراره گریه کنم. ![]()
هم اینک با یه من عسل هم نمیشه به من نگاه کرد، خوردن که جای خود دارد. پاچه نبینم این دور و اطراف که بد جور گرفته خواهد شد.
پ .گ: خاک بر سرتون(مخاطبین خاص دارد.) که اونقدر خر فرضتون کردن که در حد همون خر باقی موندید و وقتی یه نفر خواننده هاش رو آدم فرض میکنه براتون غیر طبیعیه. بله همون طور که فکر میکنید بنده تنها و تنها عقدهی جلب توجه دارم، خیالتون تخت. برید به کاه و یونجه خوریتون برسید.
یونس مگه تو نینوا پیامبری نمیکرد؟ یعنی تو کدوم دریا رفت که نهنگی به اون عظمت داشت که آدم درسته قورت بده؟
از واژهی ناموس آی بدم میآد. آی بدم میآد. آی بدم میآد.
ت. و: از چه نظر؟ از هر نظری که بشه دید.
دنبال یکی از پستای قدیمی بودم، مال همون وقتی که قالب وبلاگ چند تا خرس داشت. فکر کردم با چه ذوقی اونو ساختم و هی گفتن به نوشتههات نمیخوره. جلفه. قالب باید با نوشتهها یه تناسبی داشته باشه. بچگونهس.
هنوزم نمیدونم این وسط، بود کسی که بفهمه من میخواستم بگم اینی که داره اینجوری مینویسه همونیه که اون قالب شاید جلف رو ساخته و دوستش داره؟