تبليغاتX
بولوت

 

اون بنده خدایی که پوست موز دید یادتونه؟

خب منم گاهی که کتابی رو بازخوانی می‌کنم مثلن به اول یه صفحه خاص که می‌رسم پیش خودم فکر می‌کنم ئه باز قراره گریه کنم.

 

نوشته شده توسط بولوت در جمعه 1388/09/20 |

 

هم اینک با یه من عسل هم نمی‌شه به من نگاه کرد، خوردن که جای خود دارد. پاچه نبینم این دور و اطراف که بد جور گرفته خواهد شد.

 

پ .گ: خاک بر سرتون(مخاطبین خاص دارد.) که اون‌قدر خر فرضتون کردن که در حد همون خر باقی موندید و وقتی یه نفر خواننده هاش رو آدم فرض می‌کنه براتون غیر طبیعیه. بله همون طور که فکر می‌کنید بنده تنها و تنها عقده‌ی جلب توجه دارم، خیالتون تخت. برید به کاه و یونجه خوریتون برسید.

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1388/09/17 |

 

یونس مگه تو نینوا پیامبری نمی‌کرد؟ یعنی تو کدوم دریا رفت که نهنگی به اون عظمت داشت که آدم درسته قورت بده؟

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1388/09/16 |

 

از واژه‌ی ناموس آی بدم می‌آد. آی بدم می‌آد. آی بدم می‌آد.

 

 

ت. و: از چه نظر؟ از هر نظری که بشه دید.

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1388/09/11 |

 

دنبال یکی از پستای قدیمی بودم، مال همون وقتی که قالب وبلاگ چند تا خرس داشت. فکر کردم با چه ذوقی اونو ساختم و هی گفتن به نوشته‌هات نمی‌خوره. جلفه. قالب باید با نوشته‌ها یه تناسبی داشته باشه. بچگونه‌س.  

هنوزم نمی‌دونم این وسط، بود کسی که بفهمه من می‌خواستم بگم اینی که داره این‌جوری می‌نویسه همونیه که اون قالب شاید جلف رو ساخته و دوستش داره؟

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1388/09/10